دکتر مظفر بقايی کرمانی
دکتر
غلامحسين صديقی :
اين دو پاكباز عالم سياست، حتي از حيث دشمنان هم
گرفتار كم نصيبي بودند. مخالفان سياسي بجاي آنكه
براي
بدناميشان بروند و ميليون ها مارك در حساب خارجيشان واريز كنند، انواع ناسزاها را در
همين داخله مملكت
بر فرقشان باريدند. چه مي توان كرد؟ جام مي و خون
دل هر يك به كسي دادند. شايد هم علتش كوتاهي
خودشان
بود كه در هيچ بانك خارجي
حسابي نداشتند. و البته با تفاوتي بسيار كه صديقي با همه
شهامت ذاتي و ثابت
قدمي
ها و حق پرستي هايش، نازك طبعي گريزان از هياهو بود و
بيش از آنكه اهل سياست باشد، دلبسته تامل و
تحقيق
بود و به همين نسبت از گزند مدعيان
و مخالفان در امان. اما بقايي خلق و خوي ديگر داشت.
با احساس رسالتي در
عرصه، و به تعبيري دقيق تر، در ورطه سياست قدم نهاده بود، آنهم
با شجاعتي كه به جسارت مي زد. در
بهار
آزادي عهد مصدق كه رفقاي حزب توده سر از لانه ها برآورده
و پر و بالي گسترده بودند، اين بقايي بود كه سينه
سپر كرد و با موثرترين حربه ها به جنگشان آمد. مبارزه توده
ايها منحصر به بقايي نبود، مالكان عمده، سرمايه
داران
بازار، صاحبان صنايع و خواجه تاشان
درباري هم بودند، كه نفس مخالفت و مقابله آنان به نفع
توده اي ها بود و از
آن استقبال هم مي كردند، اما بقايي وضع ديگري
داشت. با مرد جسور ثابت قدمي كه در هفت آسمان يك ستاره
ندارد
و در سرتاسر زندگيش نقطه ضعفي به چشم نمي خورد، جنگيدن كار آساني نيست.
بايد همه نيروها را بسيج كرد و
همه حربه ها را به كار گرفت و به نابوديش كمر
بست...
كاري كه بالاخره كردند و
شد.