|
آدميزاده
ام، آزاده ام
و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش
است و نوشيدن جام شوکران بگذاريد آيندگان
بدانند که در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی
که دليرانه از جان خود
گذشتند و مردانه
به استقبال مرگ
رفتند.
هفده مهر
هزار و سيصد و هفتاد
ويك
جناب آقاي هاشمي رفسنجاني رياست محترم جمهوري
اسلامي ايران با سلامها و احترامها، با اينكه
بعيد
مي دانم
از ماجراي توقيف كتابهاي بنده بي خبر
باشيد، در نهايت ايجاز
عرض مي كنم هفده جلد از تاليفات
بنده از
سال هزار
و سيصد
و شست و هفت به اين طرف در چاپخانه هاي بهمن، كتيبه، خواجه در حال
پوسيدن
است، بدين شرح:
شش جلد تفسير سورآبادي ( كه بيش از دو ميليون
تومان فقط خرج حروفچيني اش شده)، دو جلد تاريخ
بيداري ايرانيان ( چاپ پنجم) سيماي دو زن (
چاپ چهارم) آشوب يادها ( چاپ سوم) اي كوته آستينان،
ته بساط، بيچاره اسفنديار( چاپهاي اول) كه
چاپ و صحافي شده است و به انتظار اجازه توزيعش
مانده ايم، بعلاوه چاپ دوم در آستين مرقع كه
خميرش كردند.
در مورد توقيف اين كتابها بارها به همه مقامات
والاي جمهوري اسلامي عريضه نوشتم و جوابي ندادند.
در سه سال اخير بر اثر اشارات سران وزارت
ارشاد و به دلالت پيامهاي ادب آميز بزرگوارانه اي كه
مي رسيد، بدين تصور كه توقيف كتابهايم به فرمان
قضا جريان ولي امير مسلمين جهان است، لب از
شكوه و شكايت بستم كه خلاف حكم رهبر چاره
جستن نه شرط اسلام است و نه رسم بندگي و اطاعت
محضي كه اكنون وظيفه شرعي ايرانيان شده است:
اخيرا با توجه به فرامين هدايتگرانه رييس جليل القدر
حزب الله
كه:
" تابعيت از
ولايت فقيه دو جور است: يك وقت است كه انسان قلبا اعتقاد ندارد، اما مي
گويد من تعبد
عملي ام به اين است كه تابع باشم...
اين پايين ترين درجه تعبد به رهبري است. مرتبه بهتر از او
اين
است كه اگر رهبري فكري
داشت انسان فكرش را همانطور عوض
كند..."
من بنده كه اهل فكر كردن نيستم در حال قبول گناه
ناكرده و نادانسته خود بودم، كه در روزنامه اطلاعات
چشمم به سخنان مقام معظم رهبري افتاد
كه:
" نظام اسلامي را متهم مي كنند كه اين نظام
آزادي نمي دهد. چطور ما آزادي نمي دهيم؟ شما كدام
كشوري
را سراغ داريد كه اينهمه مجله و
روزنامه و مطبوعات در آن منتشر شود كه هر چه مي خواهند
بنويسند...
آن مقداري كه آزادي مطبوعات در
ايران هست در جاهاي ديگر نيست"
ديدم عجب غلطي كرده ام، سالها بدين پندار باطل كه
مراد دل رهبر عالم اسلام انهدام رعيت يك لاقبايي
چون من است، تن به تلخي سكوت و تحمل ستم سپرده
ام.
اكنون با استناد به كلام صريح روحاني عاليقدري كه
بر مسند جدش علي(ع) نشسته است و وجود
شريفش از هر گزافه و خلافي البته در پناه عصمت
الهي است، مسلم دانستم كه مانع انتشار كتابهاي
من و
زيانهاي ناشرانم دستگاه اجرايي مملكت بوده است؛
همان دستگاهي كه جنابعالي به عنوان رياست
جمهوري بر صدرش نشسته ايد و طبعا ضامن
حسن و قبح اعمالش خواهيد بود، چه در دنيا و چه
در عقباتي
كه ان شاءالله بدان معتقديم.
جناب هاشمي، كار من و ممر معاشم معلمي است و
قلمزني، كه متاسفانه در دوران دولت شما از آن
محرومم و از اين ممنوع. با اينكه زير سوال بردن
اعمال عمال حكومت اسلامي به هر صورتي از
معاصي كبيره است، عواقبش را به جان مي خرم و مي
پرسم: آيا حكومتي كه به تصريح مقام رهبري
بهترين و شايسته ترين حكومت روي زمين است و
سايه عدل اسلامي را بر فرق ايرانيان گسترده،
نبايد به دادخواهي مظلومان رسيدگي كند؟ اگر
نوشته هايم عيب و ايرادي دارد چرا مشخص
نمي فرمايند تا ارشاد شوم؟ اگر جرايم اعمالم،چنانكه
نويسندگان پرهيزگار كيهان مدعيد، سنگين است،
چرا محاكمه
و مجازاتم نمي كنند تا مايه عبرت
ديگران شود؟ و بالاخره اگر گروهي از نام بنده
بيزارند
بفرمايند اسمم
را از روي كتابها بردارند و ناشران زيان رسيده را
راحت كنند.
اين پيشنهاد را چهار ماه پيش به
وزارت ارشاد نوشتم و باز هم طبق
معمول هيچ پاسخي
نشنيدم.
اميدوارم جنابعالي تكليف
كار را يكسره كنيد
و جانم را
خلاص.
خداوند همه ما را عاقبت به خير كند و از آفات
وبال انگيز غرور محافظت فرمايد.آمين
با نهايت احترام سعيدي
سيرجاني
پنج آبان هفتاد و
يك
هموطن گرامي
همراه اين نامه نسخه اي است از نهمين عريضه اي كه بنده ستم
رسيده در چهار سال اخير به محضر مقدس
اولياي بزرگوار حكومت اسلامي تقديم كرده ام، بي آنكه به درك جوابي يا اعلام وصولي نايل
آيم.
اگر
در ايران، گروه منفعت جوي مردم فريبي حكومت مي كردند، تصور آن مي رفت
كه به قصد سركوب
نويسنده بي پشت و پناهي تظلمش را ناديده گيرند.
اما
در حكومت پاكان و مقدساني كه از مقام و منصب بيزارند و هدفشان خدمت به
اسلام است و وجود مبارشكان
ازآفات قدرت پرستي مبرا، همچو تصوري از محالات است. تنها احتمال
ممكن اين است كه يا ماموران پست در
رساندنعرايض بنده كوتاهي كرده اند، يا خداي ناخواسته، در دفاتر محترم
سران مملكت، از رياست جمهوري و
رييس قوه قضائيه گرفته تا اعضاي
شوراي نگهبان و مجلس شوراي اسلامي، كساني مانع رسيدن عرايض
بنده
بوده اند.
اين
احتمال روز به روز در ذهن بنده قوت بيشتري مي گيرد، زيرا ما در كشوري
استكباري زندگي نمي كنيم كه
فرمانروايان بي تقواي قدرت پرستش براي حفظ مسند و ادامه غارت، با وقيحانه ترين دروغها به جنگ
حيثيت
آزادگان مي روند و سرانجام با گلوله اي دهان متظلمان رامي دوزند. ما در كشور سنگهاي بسته و سگها گسسته
نيستيم كه همه امكانات تبليغاتيشان را براي سركوب رعيت يك لا قبائي به كار مي اندازند تا
ديگران عبرت
گيرند و خاموشي گزيينند.
ما
در ام القراي عالم اسلام و زير لواي حكومت مقدسي زندگاني مي كنيم
كه شعارش حمايت از مظلومان است
و رهبر مفترض الطاعه بزرگوارش در اجتماعات مختلف صريحا دم از
آزادي مطبوعات مي زند و آزاديهاي
موجود در ايران را بيش از هر كشور ديگري مي داند. چونان وجود مقدسي كه بر مسند ولايت
امر مسلمانان
جهان نشسته و كمر به نجات بشريت بسته، محال است با كرداري مخالف گفتار، اختناقي را تجويز و بينوايي
را
بي اعلام جرم و محاكمه اي محكوم به فراموشي و خاموشي و فراموشي
فرمايد.
رئيس جمهور محترمي كه در آغاز زمامداريش دم از فضايل آزادي زد و
اجراي قانون و رفع تبعيضات احتمالي،
قطعا نمي تواند از مقوله زمامداراني باشد كه مصداق يقولون ما لا يفعلون
اند، و در عين مسئوليتي كه پيش خلق و
خدا دارد، فرياد ستم رسيدگان را ناشنيده انگارد.
فقيه عالي قدري كه در مسند رياست قوه قضائيه، هم شخصا بر اجراي
قانون تاكيد كرده، و هم به حكم صر يح
رهبر عظيم الشانش بايد فريادرس كساني باشد كه " اندك تجاوزي به حقشان چه
از ناحيه آحاد مردم، چه از
ناحيه مسئولين" شده است، محال است دادخواهي هاي مكرر بنده به دستش برسد و اقدامي
نفرمايد.
چون
حكومت ما بحمدالله اسلامي است، و سران حكومت صد البته دروغ را، از هر
نوع و به هر بهانه و با
هر
نيتي، از اعاظم معاصي كبيره
مي دانند و محال است كلمه اي بر خلاف حقيقت بر زبانشان جاري
گردد، براي
من يقين حاصل شده است كه در مسير عرايضم موانعي بوده است و به دستشان
نرسيده.
اگر
چه سالهاي اخير، بكرات مورد نوازش مديران فضيلت پرور موسسه كيهان قرار
گرفته و با القابي از قبيل:
ملحد و كافر و خائن و جاسوس و مداح دربار و عامل استكبار سرافراز گشته
ام؛ و با اينكه رياست محترم اين
موسسه عظيم مطبوعاتي از مبعوثان مستقيم مقام منيع رهبري است، هرگز بدان مرحله از
جنون خود گنده بيني
نرسيده ام كه تصور كنم سران قدرتمند مملكتي با اين عظمت، كمر به كين نويسنده اي بسته باشند كه
به تصديق
همان جريده شريفه كيهان، در سرتاسر ايران آثارش خواستار و خواننده اي ندارد. بنده وجود
ناقابل خود را به
مراتب از آن حقرتر مي بينم كه به نفي و اثبات، حتي يك لحظه فكر مقدس رهبر عظيم الشان مسلمانان سرتاسر
جهان را به
خود مشغول كرده باشد؛ تا چه رسد بدين كه مورد قهر و غضب حضرتشان قرار گرفت باشم و
فرمان اعدام تدريجي ام را صادر فرموده
باشند.
با
اين مقدمات، چون وسيله اي براي تقديم شكايت ندارم، و از طرفي كتابهاي
چاپ و صحافي شده ام در معرض
تلف است، و زيان ناشران سنگين، چاره اي نديدم جز استمداد از شما هوطنان آزاده حق پرست. اگر شخصا
به
محضر مبارك مراجع قدرت راهي داريد به حكم وظيفه ديني و اخلاقي و ملي
تان عريضه مرا به دستشان
برسانيد، و اگر نداريد، همت كنيد
و همين عريضه را تكثير فرماييد و به دوستان و آشنايانتان
بدهيد، شايد در
جمع آنان جوانمردي پيدا شود و چنين
كند.
چون جرايد، البته آزاد، جمهوري اسلامي از چاپ نامه و
حتي ذكر نام بنده معذورند، هر صاحب همتي كه
با
تكثير وتوزيع اين عريضه به من مدد رساند، دعايم در حقش اين كه فرزندانش هرگز گرفتار
ستمي نشوند كه
براي نجات از آن به استقبال اجل روند.
با
احترامها
سعيدي سيرجاني
Open
Letter: October
9, 1992

Open Letter April
1992

Open Letter
1992

Open Letter:
October 27, 1992

Open
Letter: February 24, 1993
|